ابراهيم اصلاح عربانى
83
كتاب گيلان ( فارسى )
بود به خط خود نامهاى به شاه عباس نوشت و به خواستگارى دخترش با صراحت پاسخ منفى داد . « 190 » لحن نامه و معاذير غير منطقى خان بار ديگر موجبات رنجش و ناراحتى شاه را فراهم ساخت . خان احمد طى اين نامه پس از مقدماتى مىنويسد : « . . . غرض از اين گستاخى آنكه طرف بىلطفى نواب اعلى را نسبت به بنده به اقسام و انواع مىگويند ؛ از جمله بنده صبيهاى دارد كه اگر اطفال ديگر به شير مادر خود تربيت يافته باشند او به خون جگر پدر پنجساله شده و مطمح نظر آن است كه اگر بزرگتر شود ، ان شاء اللّه تعالى نصيب درويشزادهء متقى حلالخوارى باشد ، كه دعاى خير اولاد آبا و امهات را موجب فايدهء آخرتى باشد . مىگويند كه در خلوت مذكور مىشود كه براى پادشاهزادهء عالميان ، حاشا ، لياقت دارد و خوشآمدگويان ، بعضى به واسطهء دشمنى بنده و جمعى ديگر به متابعت قول سلاطين متابعت اين قول مىكنند . . . پادشاه جوانى ، مثل اين پادشاه را ، فرزند كار آمدنى آن است كه بعد از چهلسالگى پدر متولد شده ، كه چون او به سن كمال رسد ، والد بزرگوارش ترك سلطنت تواند كرد و به او تواند گذاشت و الا همان نوع كه در ديگر ورثهء ملك انديشه مىكنند در ولد صد چندان مىبايد كرد و كدام جوان نورسيدهء پادشاه وارثى است كه سلطنت را براى خود نخواهد و بنده را هم اتفاقا اگر زندگى باشد . . . اگر به هوادارى داماد خود متهم گردد يا بنابر قضاياى عالم مفتنان پسر پادشاه را گريزانيده به اين جاها بياورند عياذا باللّه بنده را جز اطاعت داماد خود و شركت در اهالى فتنه چه علاج است و اگر فتنه او به اين مرتبه نرسيده ظاهر گردد و مثل اسماعيل ميرزاى مرحوم از نظر پادشاه ساقط شود حال بنده و صبيهء فقيرهام چون خواهد شد ؟ . . . دينپناها ، اگر غرض پادشاه آن است كه صبيّه بىرخصت نواب عالى نامزد كسى نشود در اين بلاد آنطور كسى نيست كه لياقت داشته باشد و بنده نمىبيند ؛ اگر هم باشد محال است كه بىرخصت نواب اعلى نامزد كسى شود . مشار اليها هنوز طفل است و به طلب علم و قرائت قرآن مشغول . هنوز ده سال ديگر تزويج و تبعيل را به او نسبتى نيست . . . بنده را سى سال در يتيمى و عيارپيشگى بسر رفته و خيال مىكردم كه بدگويان ، كه عيب بنده را عرض كردهاند ، اين را هم عرض كرده باشند و حقيقت بنده بر نواب اعلى ظاهر شده باشد اما حيف كه نواب اعلى اين غلام را زياده از آن خر و جاهل و ابله تصور فرمودهاند ! اين هم از زبونى طالع باش گو ! زياده چه گستاخى نمايد ؟ ظل ظليل عالى مخلّد باد . » شاه عباس طى نامه مفصلى به خان احمد پاسخ داد . پس از عنوان و اعلام وصول نامه در جواب خان احمد چنين آمده است : « . . . اگر آن سيادت و سلطنتپناه سى سال در عيارپيشگى و يتيمى عمر عزيز صرف كرده ، الحمد للّه كه نواب همايون ما در كوچهء عيارى و وادى طرارى نكوشيده و ندويده و مهمات ما به محض توكّل و تأييدات الهى از پيش رفته . . . چون از خاندان ولايت و كرامتيم ظاهرا با هركس كه در مقام شفقت و مرحمت درمىآئيم باطن ما نيز مثل ظاهر است و خدشه در باطن ما نيست و از هركس كه مزاج اشرف منحرف گردد به يمن اقبال بىزوال احتياج به تزوير و فريب در تنبيه و تأديب او نيست . غرض كه آنچه سفارش و اعلام نموده بوديم بنابر مراعات خويش و قومى و حقوق آباء و اجداد عظام و حسن خدمات و يكرنگى و يكجهتى آن خان رفيع مقام است نه آنكه او را جاهل و بىعقل تصور كرده در مقام فريب درآمده باشيم . اگر از روى انصاف و كمال دانش ملاحظه و تأمل نمايد بر آن خان عالى شان با عقل و كياست حقيقت صدق اين اقوال ظاهر مىگردد . . . معذرت چندى كه در باب عدم لياقت صبيهء رفيعه و رضاى آن خان عالىشان در تزويج او به جهت فرزند اعز ارجمند برخوردار نور حدقهء جهاندارى و نور حديقهء خلافت و شهريارى به دلايل و براهين نوشته بود از مضمون بعضى از آن طول امل و بعضى خيالات بىماحصل مفهوم گرديد . اى خان عالىشان صائب راى با تدبير ، فرزند اعزّ نواب همايون ما سه چهار ساله و صبيهء ايشان نيز مثل او ، اين چه دليل و برهان قاطع است كه در باب نامزدى اين دو طفل با يكديگر در رشتهء تحرير درآوردهاند . . . غرض از اين اراده يك دو مقدمه منظور نظر كيميااثر است و اصلا غرض و مدعاى ديگرى نبوده و نيست . اول به جهت خاطر عليهء نواب آفتاب احتجاب ناموس العالمين است ( زينت بيگم دختر شاه طهماسب و عمه شاه عباس ) كه چون فرزند اعز را به فرزندى قبول فرمودهاند و صبيهء معظمهء محترمهء آن سيادت و شوكتپناه همشيرهزادهء مشار اليهاست از كمال محبت و شفقت كه به نواب مومى اليها داشتيم مىخواستيم كه همشيرهزادهء نواب عليه نامزد فرزند اعز بوده باشد و ديگر بنابر شفقت و مرحمت كه دربارهء آن سلطنتپناه داريم اراده آن است كه بر عالميان ظاهر شود كه مجددا آن عالىجاه را منظور انظار پادشاهانه فرموده تجديد مواصلت و مؤالفت فرموديم تا اعادى و اضداد و اهل فتنه و فساد را من بعد راه سخن و بدگوئى نماند و خاطر آن شوكت دستگاه يكبارگى از جانب نواب همايون ما جمع گردد و آن سلطنتپناه به وادى انديشهء ديگر افتاده و بعضى چيزها در سويداى خاطر خود جاى داده كه هرگز در مخيلهء ما خطور نكرده . . . و آنكه نوشتهاند كه جمعى بنابر دشمنى غيبت و بدگوئى آن سيادت و سلطنتپناه نمودهاند ، بر آن شوكتپناه ظاهر باشد كه هيچكس را حدّ آن نيست كه در مجلس بهشتآئين و خدمت اشرف حكايت بدى در باب احدى ، خصوصا آن سيادت و شوكتپناه ، تواند مذكور ساخت . نيكى و بدى سلاطين و خواقين و خوانين پوشيده نمىماند و احتياج به گفتن نيست . . . در اين ابواب به نظر بصيرت ملاحظه كرده بدانچه لايق و صلاح حال خير مآل دانند به عمل آورند . » تاريخ تحرير نامه سال 1000 هجرى قمرى است . پادشاه صفوى به دنبال اين پاسخ رسما از دختر خان احمد براى فرزندش صفى ميرزا خواستگارى كرد و هيئتى را با تحف و هداياى بسيار جهت خواستگارى به لاهيجان روانه ساخت . خان احمد با توسل به همان معاذير از قبول تقاضاى شاه سر باز زد و حتى به فرستادگان سلطان بىتوجهى نشان داد ، بدين توضيح كه ميهماندارى آنان را به اطرافيان و نزديكان خود سپرده به عزم شكار و تفرج از شهر خارج گرديد .
--> ( 190 ) . نامه خان احمد و پاسخ شاه عباس در كتابهاى مختلف از جمله زندگانى شاه عباس ، تاريخ گيلان و ديلمستان و شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى ) چاپ شده است . نسخهاى از اين نامهها را نيز نويسنده گرامى فريدون نوزاد در اختيار نويسنده قرار دادند . قسمتهائى از نامه خان احمد و پاسخ شاه عباس پس از مقابله نسخ مزبور نقل شده است . علاقمندان مىتوانند متن كامل نامهها را در آثارى كه نام برده شد مطالعه فرمايند .